به كجا مي رويم: كره شمالي اسلامي؟!
1- اخيرا انگيزه نامه (Personal statement) يكي از دوستان اروپايي كه قصد داشت براي گرفتن پذيرش فوق ليسانس از دانشگاه هاي معتبر اقدام كند را مي خواندم كه ديدم يكي از موضوعات مورد علاقه اش براي بررسي و تحليل در كنار موراردي چون كوزوو، «شباهت هاي ايران و كره شمالي» است!
2- چندي پيش با يكي از دوستان مسلمان كه سفري به كره جنوبي داشت صحبت مي كردم، مي گفت ماجرا چيست كه در كره جنوبي همه ايران شما را با كره شمالي مقايسه مي كنند؟!
3- مدتي قبل در بزرگترين كتابفروشي شهر شانگهاي مشغول تورق كتابها و مطالعه سرپايي بودم كه يكي از كتابدارها كه جواني بيست و هفت هشت ساله بود پيش آمد و باب گفتگو را باز كرد؛ وقتي فهميد ايراني ام درباره روابط ايران و آمريكا و ... پرسيد.

گفت من دانشجو نيستم اما به مباحث سياست خارجي و بين المللي خيلي علاقه دارم و براي همين هم در كنفرانس هايي كه در دانشگاه شانگهاي برگزار مي شود داوطلبانه شركت مي كنم؛ مي گفت اخيرا در جريان يكي از نشست هاي تحليلي حوزه روابط بين الملل اين دانشگاه مطالبي را درباره «شباهت هاي ايران و كره شمالي» شنيده است!
4- چند ماه قبل در نمايشگاه جهاني اكسپوي شانگهاي هم به هر دليل ( كه حتي سايت هاي خبري حامي دولت احمدي نژاد هم از آن گلايه كرده بودند) مكان غرفه ايران در كنار غرفه كره شمالي تعبيه شده بود.

5- اتفاقا چند روز قبل يادداشتي از مصطفي تاجزاده ديدم با عنوان "ژاپن اسلامي يا كره شمالي اسلامي" كه در زندان اوين نوشته شده و مدعي بود كه ايران به جاي حركت به سمت الگوي ژاپن اسلامي، گام به گام به الگوي كره شمالي اسلامي نزديك مي شود.
ايران، كره شمالي نيست؛ خدا كند كه كره شمالي هم نشود اما اين چند نمونه بيانگر شكل گيري نگاهي خاص در شرق به ايران امروز ماست؛ تكليف غربي ها هم كه روشن است؛ چه شده و چه كرده اند كه امروز بازار بحث درباره «شباهت هاي ايران با كره شمالي» در محافل فكري – تحقيقاتي جهان تا اين حد گرم و پرطرفدار شده؟
چرا دامنه تشبيه ايران، از كشورهاي جريان ساز و تعيين كننده اي چون تركيه به منزوياني چون كره شمالي در حال تحديد است؟ ايراني كه تا ديروز در معادلات استراتژيك منطقه اي و بين المللي فعالانه ايفاي نقش مي كرد و داعيه هدايت و رهبري نهضت هاي آزاديبخش جهان و صدور انقلاب را داشت ...؟
آيا اين نوع جنبش «اپيدمي» مي شود؟
شاید پس از آنکه فردی در مصر به برکت روشن شدن نخستین فتیله انقلاب این کشور که به سرنگونی دیکتاتوری حسنی مبارک منجر شد نام فرزند خود را «فیس بوک» نهاد، کسی فکر نمی کرد که شبکه های اجتماعی مجازی با این سرعت تحولات سیاسی در کشورهای دیگر را ایجاد کنند اما گویا این موج ولو به دفعات ضعیف تر به کشورهای حوزه بالکان نیز سرایت کرده است.
بر اساس جدیدترین اخبار دریافتی به نظر می رسد که گروه های معترض در کشورهای حوزه بالکان که به دلایل متعدد در فضای سیاسی - اجتماعی آنها ظرفیت های فراوانی برای شکل گیری تجمعات ضد دولتی وجود داشته و دارد، اکنون به ابزاری جدید و متفاوت برای سازماندهی اعتراضات خود دست یافته اند.
بر این اساس آنگونه که رسانه های کرواسی گزارش کرده اند امروز جمعیتی متشکل از دانشجویان، کارمندان و مردم عادی برای اعتراض به سیاست های دولت با تجمع در محوطه پیرامونی ساختمان های دولت و پارلمان این کشور و سر دادن شعارهای بعضا تند، اعتراض خود را به گوش رسانه ها و شاید مقامات کشورشان رسانیده اند.

نکته قابل توجه این تجمع که کاملا مردمی و دانشجویی بوده «ریشه شکل گیری» و در واقع «جرقه نخستین» آن است؛ هر چند که این تجمع بسیار کوچکتر و به لحاظ ماهیت و کمیت با حوادث تونس، مصر و دیگر کشورهایی که این روزها اخبارشان بر صدر تحولات جهان نشسته، قابل مقایسه نیست اما مسئله ای که می توان در این چارچوب به آن پرداخت بهره گیری معترضان از «ابزاری مشترک» برای بیان اعتراض شان به حاکمیت است.
سابق بر این به ویژه در کشورهای حوزه بالکان رسم بر این بوده که این قبیل تجمعات با «فراخوان حزب مخالف دولت» یا همان «اپوزیسیون» که در مقاطع مختلف تاریخی بین احزاب رفورمیست یا رادیکال می چرخیده ساماندهی و اداره شود اما گویا این قاعده به تبع حوادث جاری در قالب دموکراسی خواهی های نوپای جهان عرب در حال دگرگونی است و انگار نسیمی از این طوفان ویرانگر به بالکان نیز دمیده است.
هر چند که برخی منابع خبری و تحلیلی داخلی و خارجی به اشتباه حرکت های ضد دولتی اپوزیسیون قدرتمند آلبانی را به عنوان تابعی از تحولات جاری در جهان عرب و سقوط پی در پی دیکتاتوری های آن سامان نگریستند اما واقع امر آن است که تحرکات اپوزیسیون آلبانی به رهبری ادی راما، شهردار تیرانا حرکتی سابقه دار و کاملا ریشه دار در «نظام حزبی» کشورهای بالکان است؛ در واقع آنچه که رسانه ها مدتی قبل به بهانه تحولات جهان عرب در پی شبیه سازی آن در مناطق دیگر جهان از جمله بالکان بودند امروز هر چند در ابعادی کوچکتر اما در زاگرب، پایتخت کرواسی رخ نموده است.

صفحه ای که انقلاب مصر را کلید زد!
با مرور حوادث چند ماهه اخیر جهت سرنگونی ساختارهای دیکتاتوری و جایگزینی نظام های مردمی و دموکراتیک، به وضوح می توان دریافت که در این حرکت ها «مردم» به مراتب سریعتر و جلوتر از احزاب و رهبران سیاستمدار حرکت کرده اند و جالب آنکه در چنین فضایی بعضا گروه های سابقه دار سیاسی به تائید جنبش های مردمی پرداخته و در روالی غیرمعمول، «مطالبات سابقا حزبی شان» را با «خواسته های به واقع ملی» مطابقت داده اند؛ در این میان ابزارهایی چون شبکه های اجتماعی نظیر «فیس بوک» و «توییتر» این فرایند را تسهیل و تسریع نموده اند.
آنچه امروز در زاگرب مشاهده شد را تنها می توان «یک نشانه» دانست؛ نشانه ای از رسیدن بخشی از پیام جنبش های نوپای مردمی به بالکان! منطقه ای که روزگاری خود سردمدار تغییر حاکمیت با ساحتاری نو در قالب «انقلاب های رنگین» بود؛ امروز این پیام از آن سوی دنیا به این سو رسیده که «هر فرد» می تواند با ساده ترین ابزار اطلاع رسانی «یک حرکت» به راه بیندازد، آنچه امروز در زاگرب رخ داد حرکتی بود که با فراخوانی ساده در فیس بوک شکل گرفت و مورد استقبال دیگران واقع شد. این فرایند را می توان به وضوح نوعی «اپیدمی جنبش های مردمی با مختصات جدید» توصیف کرد که تنها در فضایی با ویژگی های «دهکده جهانی» قابل تصور است.
ریشه ای شدن اپیدمی مذکور در کشورهای حوزه بالکان که از سوی بسیاری از تحلیل گران به «انبار باروت» تشبیه شده، شرایط خاص این حوزه را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد؛ شاید این خود آغاز دورانی جدید در معادلات سیاسی منطقه ای و جهانی باشد که اصلی ترین مختصات آن آغاز حرکت های اصلاحی از «جریانات فردی» به جای «تشکیلات حزبی» است؛ اما اینکه چنین فضایی در نظام بین الملل و به تبع آن بالکان نهادینه خواهد شد یا خبر، طبعا نیازمند گذر زمان و مشاهده تحولات آتی است.
پكن - شانگهاي - گوانگجو؛ از ماست كه بر ماست!
شب گذشته مراسم افتتاحيه شانزدهمين دوره مسابقات آسيايي گوانگجو در جزیره "هایزینشا" اين شهر مهم چين برگزار شد؛ با توجه به حاشيه هاي مطرح شده در رسانه هاي داخلي در خصوص به كار بردن نام جعلي "خليج ع ر ب ي" در اين برنامه، يادآوري نكات زير در اين خصوص خالي از فايده نيست:
۱- بعد از برگزاري موفق نمايشگاه جهاني اكسپو در شهر شانگهاي، برگزاري با شكوه و موفقيت آميز شانزدهمين دوره مسابقات آسيايي در شهر گوانگجو مدتي پس از درخشش چيني ها در مديريت مسابقات المپيك پكن، مديريت شايسته اين سه رخداد بزرگ تحسين تمام رسانه هاي بين المللي و ناظران بي طرف را برانگيخته و عملا به نمادي از توانايي چينيان در اداره امور بزرگ جهاني مبدل شده است.
۲- مراسم افتتاحيه مسابقات آسيايي گوانگجو، به جهت برنامه ريزي دقيق، به كارگيري امكانات عالي و تهميدات گسترده امنيتي از سوي برگزار كننده و ميزبان مسابقات با توجه جهانيان و استقبال كشورهاي شركت كننده در اين مراسم مواجه شد؛ اما ايران و ايرانيان در اين مورد استثنا بودند؛ نمايش نام جعلي براي خليج فارس در مراسم باشكوه افتتاحيه، تقريبا تمام شيريني اين برنامه را براي ايرانيان از بين برد و خاطره اي تلخ را در ذهن هموطنان مان ثبت كرد؛ اما نوع مواجهه رسانه هاي ايران و مقامات مرتبط با اين موضوع جاي بسي تامل دارد.

۳- بعد از پايان مراسم رسمي، خبر ترك مراسم از سوي هيات ايراني حاضر در برنامه در اعتراض به اقدام چيني ها جلب توجه مي كرد؛ اندكي بعد هم خبر عذرخواهي نخست وزير چين از سعيدلو، رئيس سازمان تربيت بدني ايران بر خروجي رسانه ها قرار گرفت. غير از اينكه در هر بخشي از مراسم كه تلويزيون چين به جايگاه ميهمانان ويژه مي پرداخت، معاون احمدي نژاد هم در صحنه حضور داشت و حتي در نمايي با استفاده از "دوربين دوچشم" مشغول مشاهده مناظر دوردست بود! هر كس اندكي از ساختار سياسي كشور چين و نوع ديپلماسي چيني ها (مثلا در ماجراي دريايي اخير با ژاپن) آگاهي داشته باشد به طور قطع نمي تواند خبر عذرخواهي نخست وزير اين كشور از رئيس سازمان تربيت بدني كشوري ديگر را بپذيرد. در اين خصوص مسئله ميزباني، تشريفات ويژه و دهها نكته ديگر مزيد بر علت مي شود تا كذب بودن خبر رسانه هاي گرامي مان كه وظيفه اطلاع رساني صادقانه به مردم را دارند، آشكار گردد؛ اين دقيقا چيزي بود كه مهدي صفري، سفير ايران در چين تنها چند ساعت پس از اين اقدام غلط به تكذيب آن پرداخت؛ البته شكي نيست كه اين حركت همزمان رسانه اي، با هدايت مستقيم مسئولان ورزش كشور انجام شده بود.
۴- اين كه هدف از انتشار گسترده و رسمي خبري كه سفير ايران آن را "كذب محض" خواند چه بوده بماند؛ اما مواجهه سايت هاي خبري ايران با اين مسئله هم در نوع خود قابل توجه است. بدون شك اين مسئله كه چيني ها به عنوان برگزار كننده اين مسابقات بايد پاسخگوي اين اقدام زشت و تحريف تاريخي نام "خليج هميشه فارس" باشند مسئله اي بديهي است اما نوع نگاه و تحليل اين موضوع از جانب برخي از سايت هاي مهم كشور واقعا عجيب است.
۵- بعضي از سايتها با انتشار متوني سراسر احساس و خالي از عناصر تحليلي صرفا به تحقير كشوري كه آن را "توطئه چين" خوانده پرداخته و چنين نوشته اند كه چيني ها فرصت طلب اند و اندكي بعد فرصت طلبي آنها را هم به بي مسئوليتي شان ارتباط داده است؛ به واقع اين چه نوع نقدي است؟ فرصت طلبي خوب است يا فرصت سوزي كه ما به آن عادت كرده ايم؟ به فرض كه چيني ها فرصت طلب باشند و همين ويژگي شان هم باعث شده به قدرت آينده دنيا تبديل شوند و اقتصادشان با عبور از ژاپن به رقابت با آمريكا بپردازد اما در اين ميان چه كسي بي مسئوليت است ...؟
۶- جداي از رفتار رسانه اي ما در "سياه و سفيد ديدن صرف مسائل"، بايد پرسيد چرا ما عادت كرده ايم با نفي ديگران به اثبات خود بپردازيم؟ چه كسي است كه نداند ايراد اصلي در اين تحريف تاريخي بر خود ما وارد است؛ دوستان رسانه اي ادعا كرده اند كه برگزار كنندگان اين مراسم خريده شده اند و در ازاي دريافت پول به تحريف تاريخي نام خليج هميشه فارس پرداخته اند. هر چند كه سفير ايران در پكن منكر اين ادعا شده اما بر اساس اين ادعا، معادله مذكور دو طرف دارد: عربهايي كه خريده اند و چيني هايي كه خريده شده اند. پس جاي ايراني كه مدعي اين ماجراست كجاست؟ اگر عربها خريده اند كه از زرنگي شان است و اگر چيني ها فروخته اند به قول شما از روحيه كاسبكارانه شان است كه البته هيچ كدام از اين دو نه در عرف و نه در شرع ما مضموم نيستند، بلكه همواره آنچه محكوم و بد بوده، رودست خوردن، دروغ گفتن، ندام كاري و عملكرد منفعلانه بوده است.
۷- قطعا اينگونه سخن گفتن نه برازنده يك ايراني و نه برازنده يك مسلمان است اما چه بايد كرد كه عادت كرده ايم به "سياه و سپيد ديدن" همه چيز؛ چين يا خوب است يا بد...! اين نگاه كه بر تمام اجزاي نوشته مذكور سايه افكنده تا آنجا ادامه مي يابد كه پاي "بنجل" های ارزان چینی را هم به ميان مي كشد و مي افزايد: اين كالاها چقدر کارگران و کارفرمایان را در اقصی نقاط جهان ( مخصوصا در ایران) به خاک سیاه نشانده است». درباره كالاهاي چيني به واقع مقصر چيني هايند يا خود ما؟ مگر چيني ها كالاهايشان را به زور وارد ايران كرده اند يا كسي مجبور به خريد كالاي بنجل آن هاست؟ اين هم از زرنگي آن ها و بي مسئوليتي مسئولان خودمان است.
۸- متاسفانه ما عادت كرده ايم به اين نوع نگاه، به اين گونه تحليل و اين روش نتيجه گيري؛ اينكه مسئول واردات كالاهاي چيني به ايران، چين است؛ اينكه مسئول نمايش نام جعلي در آن مراسم چين است؛ اينكه مسئول به خاك سياه نشستن كارگران و كارفرمايان ايراني چين است؛ اينكه كالاهاي چيني به كلي بنجل اند؛ پس چين بد است و ما خوبيم ...
۹- غير از مسائلي چون ماجراي "لغو مسابقات همبستگی کشورهای اسلامی در ايران" كه همچون زنجيره اي از مسائل به هم پيوسته در وقوع چنين داستاني موثر بوده، ما مجموعا عادت كرده ايم به اين رفتارها و اين منش ها؛ كارنامه ايران عزيز در المپيك "پكن" كه جاي سخن گفتن ندارد! فرصت نمايشگاه جهاني "شانگهاي" را هم كه به اذعان حاميان پر و پا قرص دولت سوزانديم؛ ديگر از "گوانگجو" چه انتظاري بايد داشته باشيم ...؟
رسانه های ایران و یک جـای خـالی بـزرگ!
این روزها بازار انتشار خبر، گزارش و بعضا تحلیل درباره موضوع «ورود ترکیه به مذاکرات هسته ای ایران» با توجه به تحولات مربوط به این مسئله در محافل رسانه ای ایران گرم است.
نکته ای که در اغلب مطالب منتشر شده در این خصوص مورد توجه رسانه های ایرانی قرار دارد، بررسی رویکرد آنکارا در قبال این مسئله و نوع مواجهه رهبران ترکیه با فشارهای احتمالی غرب جهت تحقق عملیات همسوسازی آن ها با حرکت ضد ایرانی مورد نظرشان است.
انتخاب عناوینی چون «آزمون تاریخی ترکیه»، «ترکیه بر سر دوراهی تاریخی» و مواردی از این قبیل حساسیت تحلیلگران یا ناظران تحولات خارجی در فضای رسانه ای ایران را یادآور می شود اما در این میان نکته ای مهم مغفول مانده است. نگارنده این سطور نه در پی تحلیل نوشته های همکاران رسانه ای خود بوده و نه خود را در چنین جایگاهی می داند، این نوشته هم صرفا به جهت یادآوری چند نکته اساسی قلمی شده است.

مسئله مهمی که به نظر می رسد نه در این مورد خاص که در بسیاری از تحلیل ها و نگاه های کارشناسی داخلی ما مورد غفلت واقع می شود، «نگاه جامع» به تحولاتی از این دست است؛ بدون شک برای تحلیل یک تحول یا رخداد سیاسی باید ضمن مرور وقایع مربوط به آن، اصول ساختاری و بنیادینی که همچون لنگر کشتی، اساس آن موضوع را ثابت نگه داشته نیز مورد عنایت قرار گیرد.
شکی نیست که حساسیت مذکور در عالم تحلیل مسائل سیاسی، در حوزه روابط و مناسبات خارجی دوچندان می شود؛ در این میان قطعا کسانی که به تحلیل رفتار کنونی یا احتمالات آتی در مناسبات کشورها و بازیگران نظام بین الملل می پردازند، باید با مفهوم کلی «سیاست» و مفاهیمی جزئی تر از قبیل «دیپلماسی» یا «منافع ملی» آشنایی داشته باشند.
فارغ از این مسئله، به نظر می رسد یکی از مشکلات عمده جامعه خبری- تحلیلی ایران امروز، فقدان نوعی نگاه «کل گرا» و تداوم بر «نتیجه گیری های تک بعدی» باشد. «سیاه و سفید دیدن» وقایع، تقسیم صرف رخدادها به «مثبت و منفی» و تحلیل نتایج به دو مفهوم «خوب و بد» همگی از آثار مشهود فقدان این نوع نگاه در این حوزه است.
سیاست خارجی، مفهومی کلی است که طبعا باید با سلاحی «کل نگر» به میدان تحلیل وقایع آن رفت؛ این نکته آنجا عینیت می یابد که دریابیم دیپلماسی کشوری چون ترکیه (که روز به روز در حال عبور از مرزهای یک قدرت منطقه ای است) تابعی از دهها، صدها و شاید هزاران عامل داخلی و خارجی پنهان و آشکار است. در این عرصه شاید برخی مسائل از سوی سیاست گذاران، مجریان، مشاوران و دیگر دست اندرکاران دیپلماسی ترکیه یا دیگر کشورها مورد عفلت واقع شود اما بی شک در این میدان کسی برنده است که کمترین اشتباه محاسباتی را مرتکب شود.
سیاست خارجی را باید به شکل «منشوری از رنگها» دید که گاه به سوی رنگهای روشن متمایل است و گاه تیره می شود؛ نگاه با «عینک سیاه و سفید» به فضایی چنین رنگین، نه تنها اصل مهم «تامین منافع ملی» را با خطرات جدی مواجه می سازد بلکه چون آفتی مهم عقب ماندگی دیپلماتیک کشور را رقم خواهد زد.
در صورت تحقق چنین نگاهی به مسائل سیاسی به ویژه در حوزه خارجی، دیگر مواجهه ترکیه با مسئله هسته ای ایران به عنوان «آزمون تاریخی» یا «دوراهی سرنوشت ساز» و مفاهیمی از این قبیل تلقی نخواهد شد، بلکه به عنوان جزئی از مناسبات جهانی بازیگری به نام ترکیه در حوزه روابط بین الملل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
طبعا در این فضای ذهنی است که دیگر از آنکارا انتظار نخواهیم داشت ضمن حمایت قطعی از ایران دست رد به سینه واشنگتن و دیگر طرفهای گروه 1+5 بزند و از آزمون تاریخی اش سربلند بیرون بیاید (نگاهی که متاسفانه امروز در اغلب رسانه های رسمی و غیررسمی کشور منتشر می شود) بلکه خواهیم دانست ترکیه در تنظیم مناسبات خارجی خود ضمن در نظر داشتن اصل منافع ملی، با به کارگیری انواع تاکتیکهای مستقیم و غیرمستقیم با کارتهای مختلف خود ماهرانه بازی می کند و در این میان حتی از نظریاتی چون «گفتگوی تمدنهای ایران» برای پیشبرد سریعتر مقاصد خود بهره می گیرد؛ گاهی به سوی ایران می آید، گاهی از آمریکا تمجید می کند، از سویی به رژیم صهیونیستی می تازد و عذرخواهی تل آویو را به عنوان دستور کار خاورمیانه ای خود ثبت می کند و از جانب دیگر مراودات تسلیحاتی اش با اسرائیلی ها را ادامه می دهد و ...
این رفتار نتیجه بدیهی «نگاه جامع» و «کل گرا» به تحولات بین المللی است که حول محور منافع ملی کشورها شکل می گیرد؛ در نتیجه پیروی از همین دیدگاه است که امروز باراک اوباما، دموکراسی جاری در ترکیه را عالی توصیف می کند، ملکه انگلیس، عبدالله گل را رهبری بی نظیر در دنیا می نامد و منوچهر متکی از پرچمداری ترکیه در حوزه خلع سلاح بین المللی سخن می گوید؛ در واقع همین سلوک سیاسی است که ترکیه را به یکی از احتمالات جدی قدرت مداری در سالهای آتی حیات دهکده جهانی تبدیل کرده است.
حكايت "آدم هاي كوچك" و "مناصب بزرگ"
فرهنگ چيني، فرهنگي غني و به اصطلاح با اصل و ريشه است؛ مطالعه و سير در فرهنگ اقوام ديگر علاوه بر لذت فيذاته، به نظر حكم عقل هم هست.
با اين دو مقدمه آشكار بدون پردازش به حواشي زائد، به اصل موضوع مورد نظر يعني گوشههايي از انديشههاي فردي ميپردازيم كه او را نماينده 2500 سال تمدن چيني معرفي ميكنند و اگر كسي با او و انديشههايش آشنا شود، بخش مهمي از مسير شناخت فرهنگ چيني را طي كرده است.
كنگ ذه (孔子) كه صورت لاتيني آن به "كنفسيوس" تبديل شده را متولد 551 قبل از ميلاد ميدانند؛ يعني تقريبا همدوره كوروش هخامنشي در ايران؛ البته او نه يك پيامبر است و نه يك دينيار، بلكه همچون ساير فلاسفه چيني، تعلق خاطري به دين ندارد اما نظرت اجتماعي او كه بر مبناي اصول اخلاقي و انساني استوار است همواره مورد توجه علاقهمندان به فرهنگ و تاريخ باستان و كارشناسان امور سياسي و اجتماعي و يا اصلاح اجتماعي قرار داشته است.
اين چند جمله حكيم چين باستان درباره "حكومت و حاكمان" جالب توجه است:
- فرمانروا صدر حكومت است؛ امير "باد" است و مردم چون "علف" و علف در جهت باد خم ميشود.
- اگر در جهان "اصل درستي" حاكم باشد، نه رعيت ميتواند از پادشاه خرده گيرد و نه قواي پادشاه اين طرف و آن طرف ميشود؛ ديگر جنگ را كس ديگري درست نميكند، هر كس آئيني را اختراع نميكند و هر نفر براي خود يك نوع موسيقي را مد نمي كند ...
- بنيادهاي يك "حكومت صالح" در سه اصل فرواني خوراك، به سامان بودن ارتش و وجود اعتماد بين مردم قابل خلاصه شدن است.

- امير، نگران نداشتن ثروت نيست بلكه نگران "توزيع عادلانه ثروت" است؛ پس مسئله داشتن يا نداشتن ثروت نيست و حكومت خوشبخت، حكومتي نيست كه ثروت زيادي دارد، شايد حكومتي خيلي كم داشته باشد اما همين مقدار كم اگر به عدالت تقسيم شود از انقراض آن حكومت جلوگيري كند...
- خيلي از ملتها، ملتهاي صبوري هستند و با كمبودها ميسازند، انسان درك ميكند كه فلان چيز كم است اما يك ملت زماني اين مسئله را تحمل ميكند كه آن چيز براي همه كم باشد.
- مشكل اصلي اين است كه افراد به تناسب مقامشان به وظايفشان عمل نميكنند؛ چون پادشاه، پادشاهي نميكند، وزير، وزارت نميكند، معلم، معلمي و جنگنجو، جنگجويي نميكنند و ... همه چيز دچار آشوب شده است.
- اگر ميخواهيد دولت يا حكومتي زود سقوط كند، "كارهاي بزرگ" را به "آدمهاي كوچك" بسپاريد و "آدمهاي بزرگ" را به "كارهاي كوچك" واداريد؛ اين موضوع كليد اصلي شكست يك دولت است.
- پادشاه وظايف خودش را به چند وزير واگذار كرده و خود عملا از قدرت بركنار است، وزرا يا همسر او برايش تصميم ميگيرند؛ جنگجو به جاي اينكه بجنگد و از مرزهاي كشور پاسداري كند، مشغول كسب و كار اقتصادي است، جاسوسان به جاي اينكه مراقب دشمنان باشند، در حال داد و ستد در مرزهاي خارجي هستند، دانشمندان و معلمان و دانشجويان در شئون ديگري غير از وظايفشان كار ميكنند و نهايتا هيچكس سر جاي خود نيست؛ اين شرايط "آشوب اجتماعي" نام دارد اما هر گاه هر كس به جاي خود و به تناسب اسم خود عمل كند، جامعه اصلاح شده و نظامي هماهنگ به وجود ميآيد...
》 نقدي بر فيلم سينمايي كنفسيوس (+)
》دايره تعادل و گمشده اين روزهاي ما (+)
جنگ در ایران؟
یکی از دوستان خارجی می گفت: می دانم در ایران خبرنگاری کار خیلی سختی است؛ اصلا در همه کشورهایی که جنگ است، خب خبرنگاری سخت است دیگر ...
گفتم: ایران؟ جنگ ...؟
گفت: بله، گزارش ها و اخبارش را مرتبا در رسانه ها می بینیم !
با توجه به اینکه خیلی ورودی به مسائل سیاسی و اخبار نداشت، احتمال زیاد دادم که با مسائل و تحولات همسایگان ایران اشتباه گرفته است.

خواستم به او بگویم اشتباه کرده ای، در ایران جنگی در کار نیست اما با خودم فکر کردم و دیدم سال گذشته کشته که داشته ایم، اسیر هم که داریم، هزینه های مادی و معنوی هم که الی ماشاءالله ... دیگر نگفتم جنگ نداریم !
حاشیه ای بر "کنگ ذه" اثری که باید رقیب "اوتار" باشد !
"کنگ ذه" یا همان کنفسیوس به کارگردانی "می خو" عنوان پروژه 22 میلیون دلاری مشترکی است که با همکاری دو شرکت غیر دولتی "دادی سنتری فیلم" و دولتی "چاینا فیلم گروپ" ساخته شده و از چند هفته قبل یعنی آخرین روزهای سال 2009 تا آغاز سال نوی چینی بر پرده سینماهای این کشور قرار دارد.
زمان اکران این اثر تاریخی به اعتقاد برخی ناظران علاوه بر آنکه مقارن با تعطیلات سال نوی چینی تنظیم شده، ساماندهی اقدامی با هدف اعمال نوعی حرکت متقابل در برابر استقبال بی سابقه از اوتار، آخرین اثر جیمز کامرون در سرزمین آفتاب نیز بوده است.

داستان فیلم در مقطعی از تاریخ چین روی میدهد که امپراتوریهای کوچک در این کشور درگیر جنگهای طولانی بوده اند، به این جهت از برخی بناهای تاریخی موجود در شهر پکن به عنوان لوکیشن های سنتی و کلاسیک فیلم بهره برداری شده است.
همانگونه که از چارچوب ساختاری فیلم هایی از این دست انتظار می رود، "کنگ ذه" اثری شخصیت محور است که سعی کرده تا در غالب ماجراهای مربوط به دوران حضور حکیم نامدار چینی گوشه هایی از سنت های پرجمعیت ترین کشور جهان را نیز به تصویر بکشد.
"کنگ ذه" به رغم قابلیت های بی شماری که برآمده از ظرفیت های گوناگون دوران پرحادثه حیات کنفسیوس و ابعاد شخصیتی خود اوست، اثری نه چندان پیچیده اما خوش ساخت محسوب می شود که هر چند گاه ممکن است برخی مخاطبان غربی را به سبب ماهیت کاملا شرقی داستان خسته کند اما در مجموع نمره قبولی را کسب می کند.
نویسنده داستان فیلم توانسته با زیرکی قابل تحسین علاوه بر نمایش سنت هایی از چین باستان در قالب ماجراهای زندگی کنفسیوس، با نمایش گاه و بیگاه مسیر سفرهای قهرمان داستان، گستردگی کشورش در ایام دوردست را به خوبی به رخ بیننده بکشد. در این میان سعی شده تا با گنجاندن برخی صحنه های اکشن و تاکتیک های رزمی در خلال جنگ های نمایش داده شده در فیلم به همراه یک ماجرای عاشقانه مختصر بر جذابیت های این اثر افزوده شود.

در این میان ذکاوت کنفسیوس در دوران حضورش در دربار که حتی در موردی به نجات پادشاه و همراهانش در جریان یکی از مذاکرات حساس با امپراطوری همسایه یا پیروزی در برابر کودتای نظامی برخی زیاده خواهان به ظاهر همسو با امپراطور می انجامد، در ایجاد نوعی فضای دوقطبی میان کنفسیوس و رقیب سیاسی اش در دربار امپراطور که همان قاضی القضات سابق است موثر افتاده است.
داستان فیلم به طور کلی در سه دوره زمانی پیاپی رخ می دهد؛ در این میان آنچه قهرمان داستان را به سفر هجرت گونه، پشت پا زدن به مقام و مناصب حکومتی و حتی رها کردن زن و فرزند ترغیب می کند همین خصومت رقبای سیاسی، بدبینی متنفذان دربار و بدگویی های مداوم است. با این مقدمه سفر طولانی کنفسیوس و بخش دوم فیلم آغاز می شود که در این اثنا استاد اندک اندک 72 شاگرد معروفش را در گرد خود می یابد.

ریاضت های کنفسیوس و دشواریهای او در این دوران که علاوه بر تجربیات ارزنده مشقت های فراوانی حتی بعضا تا پای جان را بر شاگردان و همراهانش تحمیل می کند، بخش احساسی فیلم و تا حدودی نقطه اوج این اثر را تشکیل داده است.
صحنه حضور کاروانی آواره در بیابانی یخ زده در اوج سرمای دشت های چین، از جمله سکانس های تاثیرگذار و معروف این اثر است؛ زیبایی این بخش در آنجا آشکار می شود که از پس صدایی نا آشنا در این یخبندان، کاروان در می یابد که این دشت یخ زده در واقع دریا بوده و آن صدا، نوای ترک برداشتن زمین یخی زیرپا که به رغم ضخامت در زیر خود آب را جای داده است ... تکاپوی یکی از شاگردان کنگ ذه برای نجات آثار استاد که گاری حامل آن در حال سقوط به قعر دریاست، صحنه هایی قابل توجه و سکانس های پی در پی تاثیرگذار را آفریده است.

پایان بخش این دوره از زندگی کنفسیوس و سرآغاز بخش پایانی فیلم، آنجا کلید می خورد که رقیب اصلی او (همان قاضی القضات سابق که روزی در پی کودتای نظامی برآمده بود) که امروز به مقام امپراطوری رسیده اما از بیماری مهلک رنج می برد، با اعزام پسرش به جمع این کاروان مصیبت زده و داغ دار بازگشت کنفسیوس به مملکت خود را با تقدیم "سنگ مرمر مدور" که نمادی از بازگشت است، مطالبه می کند.
کنفسیوس در واکنش به این پیام و دستور امپراطور مبنی بر استقبال شایسته از او چنین می گوید: « باز می گردم اما نه برای سیاست، که برای آموزش ...»
حضور استاد و یارانش پشت دروازه های دیاری که سال ها از آن دور بوده اند و مونولوگ ها وطن پرستانه کنفسیوس در این لحظه تاریخی خطاب به مام وطن، ملی گرایی حاکم بر جامعه چینیان را به گونه ای آشکار یادآوری می کند؛ سکانس بعدی حکیم را که با ظاهری شبیه به استاد سابقش لائوتزه (پایه گذار مکتب تائوئیسم) که در بخش میانی فیلم به طور کوتاه و گذرا تعالیمی را به او می دهد، به نمایش می گذارد.

او در اتاق کارش که نمایی رویایی به مناظر طبیعی بیرون دارد به تحقیق و مطالعه مشغول است و آثارش که روزی در دریای یخ زده در حال نابودی بود امروز در کتابخانه های حول اتاق به طور منظم چیده شده، آثاری که بر صفحه های چوبی مخصوص آن دوران نقش بسته اند. بخش نهایی فیلم که با مرگ کنفسیوس در حال مطالعه یکی از آثارش مربوط به "فلسفه بهار" پایان می یابد، هر چند بسیار کوتاه و مجمل است اما به نظر می رسد یکی از بهترین انواع پایان و به اصطلاح جمع کردن چنین داستان بلندی باشد.
هر چند که شاید ادعای رسانه های چینی مبنی بر اینکه "کنگ ذه" باعث شدت گیری تب فرهنگ چینی در جهان می شود اندکی اقرار آمیز باشد اما این اثر که علاوه بر معرفی کلی شخصیت فردی که سمبل فرهنگ سنتی چین خوانده می شود و آموزه های 2 هزار سال پیش او از سوی 75 برنده جایزه نوبل مایه ادامه حیات بشری در قرن 21 توصیف شده، کلیاتی از شیوه زندگی و آداب و سنن مردمان مشرق زمین در دورانی همزمان با کوروش هخامنشی را بدست می دهد، اثری ارزنده و قابل تقدیر است که باید آن را به نظاره نشست.
دایره تعادل و گمشده این روزهای ما
این دایره، نماد زمان است. سوی سیاه آن نماد آسمان و جنس مذکر و سوی سپیدش نماد زمین و جنس مونث است. این سو "یینگ" نام دارد و سوی دیگر "یانگ" ! همین شکل ساده یکی از کلیدهای درک تفکر کهن و فلسفی چینیان است.

یین و یانگ نشانی از قطب های مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این به آن معنا نیست که یانگ خوب است و یین بد بلکه این دو مانند شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند. وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود میآید که تعادل بین آن ها برقرار باشد.
نقطههای متضادی که داخل شکل دیده میشود به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد، و می خواهد تمام شود در درونش یانگ را دارد و وقتی هم که ینگ می خواهد به حداکثر خود برسد در درونش یین را دارد؛ حاصل این فرآیند، «تعادل» است.
با این اوصاف، همیشه در قلب سیاهی، می توان سفیدی را یافت، ولو اینکه نقطه ای کوچک باشد؛ سفیدی هم هیچ گاه مطلق نیست و می توان در درونش جستجو کرد و نقطه ای سیاه را پیدا کرد ... اصلا هیچ چیز در این دنیا و در دایره زمان مطلق و کامل نیست؛ در همه پدیدهها و اشیای موجود در جهان هستی، این دو اصل متضاد اما مکمل وجود دارند.

این یک اصل در تائوئیسم و فلسفه منسوب به لائوتزه است؛ در نشانه ای مكتوب از سده چهارم پیش از میلاد چنین آمده است: «زمانی یینگ و زمانی یانگ، این است دائو ...»
1400 سال پیش آخرین رسول خدا فرمود حتی شده علم را در چین فرابگیرید؛ تعادل که نتیجه آگاهی از فرایند یین و یانگ و نتیجه بدیهی "رعایت اعتدال" است، یکی از گمشده های اصلی جامعه امروز ماست؛ شاید اگر همین یک درس را که 2500 سال قبل به بشریت داده شده بیاموزیم، خیلی از مشکلات امروزمان رفع گردد، این درس ساده که « هیچ چیز مطلق نیست و گاه در قلب نور، نقطه ای سیاه می توان یافت و در قلب سیاهی، نقطه ای نورانی ...» یکی از کلیدهای رسیدن به تعادل است.
دیپلماسی رفت و برگشت بلگراد – زاگرب و ماراتن اتهامات تاریخی
ماجرای باتوم اسلوبودان میلوشویچ !
وزير خارجه صربستان اعلام کرد اين کشور روز گذشته شکايتي را در خصوص نسل کشي کرواسي به ديوان کيفري بين المللي سازمان ملل ارائه کرده است.
اين اقدام صربستان واکنشی به پرونده شکاي ده سال قبل کرواسی علیه بلگراد است که در آن مقامات صرب به پاکسازي قومي و کشتن بيش از 20 هزار کروات متهم شده بودند.
در همین حال تشدید لفاظی های دیپلماتیک میان زاگرب و بلگراد در حالی تداوم یافته که تحليلگران هشدار داده اند اين فرآيند ممکن است به وخيم شدن روابط ميان دو کشور منتهي شود.
از سوی دیگر صربستان پيشتر در تاريخ 31 ماه دسامبر اعلام کرده بود که شکايتنامه اي را در خصوص خشونت هاي نيروهاي کرواسي عليه صرب ها در جنگ سال هاي 1991 تا 1995 در يوگسلاوي سابق تهيه کرده است.
تسارکو پوهوسکي، استاد فلسفه سياسي دانشگاه زاگرب در خصوص تحولات اخیر مربوط به مناسبات کرواسی و صربستان اظهار داشت: "اين شکايت ها صرفا پرونده هايی سياسي اند و بنا به عقيده کارشناسان، هيچ يک از طرفين در اين پرونده ها شانس برنده شدن ندارند."
در شرایطی که خبر مربوط به شکایت صربستان از کرواسی یکی از سرخط مهم ترین اخبار منطقه بالکان را به خود اختصاص داده بود، رئيس جمهور کرواسي ادعاي بلگراد مبني بر ارتکاب کشورش به جنايات جنگي علیه صرب ها در درگیری های سال های 1990 ميلادي را رد کرده است.
استیپان مسيچ در برنامه ای تلويزيوني تاکید کرد که زاگرب مايل است دادگاه بين المللي با چنين اتهاماتي برخورد کند.
وي اثبات چنين اتهاماتي را از سوي صربستان را تقريبا ناممکن خواند و افزود: "آنچه ارتش کرواسي در جنگ سال هاي 1991 تا 1995در يوگسلاوي سابق انجام داد، صرفا آزادسازي کرواسي تحت اشغال صرب ها بود. "
این مقام کروات در عین حال هدف از طرح این قبیل اتهامات از سوی بلگراد را خنثي سازی تلاش هاي زاگرب براي طرح دعوي علیه صربستان به منظور اثبات پاکسازي قومي ضد غير نظاميان کروات توسط ارتش صربستان توصیف کرده است.
از سوی دیگر يادرانکار کوسور، نخست وزير کرواسي در اين باره خطاب به خبرنگاران گفته است: "کرواسي در واقع مي تواند اين موضوع را اثبات کند که اين خشونت از سوي صرب ها بوده که با استفاده از باتوم اسلوبودان ميلوشويچ بر کرواسي اعمال شده است."
نخست وزیر کرواسی همچنین گفت: کرواسی در آن زمان به اجبار وارد جنگي شد که خواستار انجام آن نبود اما در نهایت مجبور شد از خود دفاع کند.
وي تاکید کرد که زاگرب تمام حقايق لازم براي اثبات اين واقعيت تاريخي را در دست دارد.
به نظر می رسد مبادله اتهامات تاریخی به یکدیگر که گویا امروز در دستور کار بلگراد و زاگرب قرار گرفته، با توجه به حساسیت افکار عمومی دو کشور که سابق بر این بخش هایی از کشور واحد یوگسلاوی بوده اند، به نوعی "دیپلماسی رفت و برگشت" تبدیل شده که نه تنها حاصلی برای دو طرف در بر نخواهد داشت بلکه مهم ترین مسائل مربوط به آن ها در حوزه تحولات کلان منطقه بالکان از جمله ورود این کشورها به اتحادیه اروپا را نیز تا حدودی تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
تشدید گاه و بیگاه دیپلماسی رفت و برگشت بین کشورهای حوزه بالکان، در واقع بیانگر آن است که هر چند به ظاهر تنش های مربوط به اختلافات قومی در این حوزه فروکش کرده اما گویا این مسئله همچون آتشی زیر خاکستر ( عمدا یا سهوا) زنده مانده و در مواقع حساس خودنمایی می کند.
> لینک این مطلب در پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) (+)
> آینده مبهم بالکان و عواقب بین المللی شدن یک بحران (+)
> ماجرای اخراج سفرای موافق از بلگراد ! (+)




