درباره لزوم بررسي و تحليل دقيق تشابهات انديشه هاي بنيادين ايرانيان و چينيان و بنيادهاي فكري - عرفاني بزرگاني چون شيخ اكبر، محيي الدين ابن عربي با همتايان شان در چين گفته ايم، گفته اند و هر چه بگويند باز هم كم است. به فرموده مولانا «این سخن آبي است از دریای بی‌پایان عشق، تا جهان را آب بخشد جسم‌ها را جان کند».

قطره اي از اين درياي بي پايان را مي توان در بخشي از آثار گرانبهاي «توشيهيكو ايزوتسو» جست كه خواندن و فهم كامل هر كدام ازين قلم فرسايي هايش خود كارستاني است كه او "بت ها نگاريده در نوشته هايش ..."

اما بحث «وحدت وجود» و ابعاد و مراتبش كه خود دريايي ديگر است در دل درياهاي بي پاياني كه ذكرشان رفت؛ هر چند كه اين وضعيت دريا در دريا را "به حقيقت كنار نيست" اما بگذاريد با مرور «سه پرده از تجليات لطيف وحدت وجودي» کار دل خویش به اين دریا فکنيم. سه پرده اي كه به وضوح نشان مي دهد "زبان محرمي" خود ديگر است.

پرده اول/

و نحن له كما ثبتت         ادلتنا و نحن لنا

و ليس له سوي كوني     فنحن له كنحن بنا

فلي وجهان هو و انا      و ليس له انا بانا

              ولكن في مظهره          فنحن له كمثل ان (ابن عربي)

ما براي او مثل خودمان هستيم براي خودمان، اين بوسيله ادله ما ثابت شد

اوهستي اي ندارد جز هستي من. و ما وجود خود را به او مديونيم چرا كه ما قائم به خود هستيم

بنابراين من دو صورت دارم، او و من. ليكن من براي او من (خودم) نيستم

ليكن مظهر او در من است و ما براي او به منزله ظرف هستيم.

پرده دوم/

 

 رق الزجاج و رقت الخمر                فتشابها و تشاكل الامري

               فكانها خمر و لا قدح                و كانه قدح ولا خمر (صاحب ابن عباد) ۱

 

از صفاي مي و لطافت جام    در هم آميخت رنگ جام و مدام

همه جا مست و نيست گويي مي    يا مدام هست و نيست گويي جام (عراقي)

 

پرده سوم/

 

شبی خواب دیدم که پروانه ام و از گلی به گل دیگر می پرم

بی خبر بودم از اینکه "جوانگ زه" ام

ناگه برخاستم و باز "جوانگ زه" شدم

ولی نمی دانستم که آیا من "جوانگ زه" ام

که خواب دیدم پروانه شده بودم

یا پروانه ام و خواب می بینم که "جوانگ زه" شده ام ... (جوانگ زه – فيلسوف دائوئيست چين)


۱. جالب است كه در محيط مجازي اغلب درباره اينكه دو بيت "رق الزجاج ..." سروده چه كسي است اختلاف هست؛ دامنه اين اختلافات هم از غزالي گرفته تا سهروردي و ابوالعلا را شامل مي شود. هر چند كه اين دو بيت در آثار بسياري از بزرگان از جمله احياء غزالي آمده اما گويا اصل آن متعلق به  "صاحب ابن عباد" است. درباره ابن عباد و اشعارش اينجا را مطالعه بفرمائيد: (+)