"کنگ ذه" یا همان کنفسیوس به کارگردانی "می خو" عنوان پروژه 22 میلیون دلاری مشترکی است که با همکاری دو شرکت غیر دولتی "دادی سنتری فیلم" و دولتی "چاینا فیلم گروپ" ساخته شده و از چند هفته قبل یعنی آخرین روزهای سال 2009 تا آغاز سال نوی چینی بر پرده سینماهای این کشور قرار دارد.
زمان اکران این اثر تاریخی به اعتقاد برخی ناظران علاوه بر آنکه مقارن با تعطیلات سال نوی چینی تنظیم شده، ساماندهی اقدامی با هدف اعمال نوعی حرکت متقابل در برابر استقبال بی سابقه از اوتار، آخرین اثر جیمز کامرون در سرزمین آفتاب نیز بوده است.

داستان فیلم در مقطعی از تاریخ چین روی میدهد که امپراتوریهای کوچک در این کشور درگیر جنگهای طولانی بوده اند، به این جهت از برخی بناهای تاریخی موجود در شهر پکن به عنوان لوکیشن های سنتی و کلاسیک فیلم بهره برداری شده است.
همانگونه که از چارچوب ساختاری فیلم هایی از این دست انتظار می رود، "کنگ ذه" اثری شخصیت محور است که سعی کرده تا در غالب ماجراهای مربوط به دوران حضور حکیم نامدار چینی گوشه هایی از سنت های پرجمعیت ترین کشور جهان را نیز به تصویر بکشد.
"کنگ ذه" به رغم قابلیت های بی شماری که برآمده از ظرفیت های گوناگون دوران پرحادثه حیات کنفسیوس و ابعاد شخصیتی خود اوست، اثری نه چندان پیچیده اما خوش ساخت محسوب می شود که هر چند گاه ممکن است برخی مخاطبان غربی را به سبب ماهیت کاملا شرقی داستان خسته کند اما در مجموع نمره قبولی را کسب می کند.
نویسنده داستان فیلم توانسته با زیرکی قابل تحسین علاوه بر نمایش سنت هایی از چین باستان در قالب ماجراهای زندگی کنفسیوس، با نمایش گاه و بیگاه مسیر سفرهای قهرمان داستان، گستردگی کشورش در ایام دوردست را به خوبی به رخ بیننده بکشد. در این میان سعی شده تا با گنجاندن برخی صحنه های اکشن و تاکتیک های رزمی در خلال جنگ های نمایش داده شده در فیلم به همراه یک ماجرای عاشقانه مختصر بر جذابیت های این اثر افزوده شود.

در این میان ذکاوت کنفسیوس در دوران حضورش در دربار که حتی در موردی به نجات پادشاه و همراهانش در جریان یکی از مذاکرات حساس با امپراطوری همسایه یا پیروزی در برابر کودتای نظامی برخی زیاده خواهان به ظاهر همسو با امپراطور می انجامد، در ایجاد نوعی فضای دوقطبی میان کنفسیوس و رقیب سیاسی اش در دربار امپراطور که همان قاضی القضات سابق است موثر افتاده است.
داستان فیلم به طور کلی در سه دوره زمانی پیاپی رخ می دهد؛ در این میان آنچه قهرمان داستان را به سفر هجرت گونه، پشت پا زدن به مقام و مناصب حکومتی و حتی رها کردن زن و فرزند ترغیب می کند همین خصومت رقبای سیاسی، بدبینی متنفذان دربار و بدگویی های مداوم است. با این مقدمه سفر طولانی کنفسیوس و بخش دوم فیلم آغاز می شود که در این اثنا استاد اندک اندک 72 شاگرد معروفش را در گرد خود می یابد.

ریاضت های کنفسیوس و دشواریهای او در این دوران که علاوه بر تجربیات ارزنده مشقت های فراوانی حتی بعضا تا پای جان را بر شاگردان و همراهانش تحمیل می کند، بخش احساسی فیلم و تا حدودی نقطه اوج این اثر را تشکیل داده است.
صحنه حضور کاروانی آواره در بیابانی یخ زده در اوج سرمای دشت های چین، از جمله سکانس های تاثیرگذار و معروف این اثر است؛ زیبایی این بخش در آنجا آشکار می شود که از پس صدایی نا آشنا در این یخبندان، کاروان در می یابد که این دشت یخ زده در واقع دریا بوده و آن صدا، نوای ترک برداشتن زمین یخی زیرپا که به رغم ضخامت در زیر خود آب را جای داده است ... تکاپوی یکی از شاگردان کنگ ذه برای نجات آثار استاد که گاری حامل آن در حال سقوط به قعر دریاست، صحنه هایی قابل توجه و سکانس های پی در پی تاثیرگذار را آفریده است.

پایان بخش این دوره از زندگی کنفسیوس و سرآغاز بخش پایانی فیلم، آنجا کلید می خورد که رقیب اصلی او (همان قاضی القضات سابق که روزی در پی کودتای نظامی برآمده بود) که امروز به مقام امپراطوری رسیده اما از بیماری مهلک رنج می برد، با اعزام پسرش به جمع این کاروان مصیبت زده و داغ دار بازگشت کنفسیوس به مملکت خود را با تقدیم "سنگ مرمر مدور" که نمادی از بازگشت است، مطالبه می کند.
کنفسیوس در واکنش به این پیام و دستور امپراطور مبنی بر استقبال شایسته از او چنین می گوید: « باز می گردم اما نه برای سیاست، که برای آموزش ...»
حضور استاد و یارانش پشت دروازه های دیاری که سال ها از آن دور بوده اند و مونولوگ ها وطن پرستانه کنفسیوس در این لحظه تاریخی خطاب به مام وطن، ملی گرایی حاکم بر جامعه چینیان را به گونه ای آشکار یادآوری می کند؛ سکانس بعدی حکیم را که با ظاهری شبیه به استاد سابقش لائوتزه (پایه گذار مکتب تائوئیسم) که در بخش میانی فیلم به طور کوتاه و گذرا تعالیمی را به او می دهد، به نمایش می گذارد.

او در اتاق کارش که نمایی رویایی به مناظر طبیعی بیرون دارد به تحقیق و مطالعه مشغول است و آثارش که روزی در دریای یخ زده در حال نابودی بود امروز در کتابخانه های حول اتاق به طور منظم چیده شده، آثاری که بر صفحه های چوبی مخصوص آن دوران نقش بسته اند. بخش نهایی فیلم که با مرگ کنفسیوس در حال مطالعه یکی از آثارش مربوط به "فلسفه بهار" پایان می یابد، هر چند بسیار کوتاه و مجمل است اما به نظر می رسد یکی از بهترین انواع پایان و به اصطلاح جمع کردن چنین داستان بلندی باشد.
هر چند که شاید ادعای رسانه های چینی مبنی بر اینکه "کنگ ذه" باعث شدت گیری تب فرهنگ چینی در جهان می شود اندکی اقرار آمیز باشد اما این اثر که علاوه بر معرفی کلی شخصیت فردی که سمبل فرهنگ سنتی چین خوانده می شود و آموزه های 2 هزار سال پیش او از سوی 75 برنده جایزه نوبل مایه ادامه حیات بشری در قرن 21 توصیف شده، کلیاتی از شیوه زندگی و آداب و سنن مردمان مشرق زمین در دورانی همزمان با کوروش هخامنشی را بدست می دهد، اثری ارزنده و قابل تقدیر است که باید آن را به نظاره نشست.